بر هرچه مينگرم ؛
نــــام تـــو بر آن نقش بسته است
و کليد باغ لبخند خداوند به دست توست ...
تو آن کتاب گشوده ، هميشه بي ترديدي و
دل بسته تو اسير خداوند است در زمين ...
نـــام تـــو ؛
رمز عبور است و
گشايش به اشاره توست ...
در روزگار قحطي چشمانت؛
آسمان دلم ، جولانگاه ابرهاي حيرت زاست ...
نبودنت؛
کوه وار آواريست بر سينه ام .
اي بهانه بودن و ماندن و سرودن!
محتـــاج چشـــم تـــو ام ...
بازآ و باز جاري کن!
در دشت جــان خستــه ام
رود مهــرت را ...
نظرات شما عزیزان:
ناصر 
ساعت15:23---21 خرداد 1390
سلام اشعار زیبایی نوشتی من لذت بردم به منم سری بزن ممنون میشم